تبليغاتX
آغازی دوباره به سوی خوشبختی

آغازی دوباره به سوی خوشبختی
تو به پاکی عقیقی ، مثل دریاها عمیقی ، مثل گریه مرحم زخم ، مثل تنهایی رفیقی .  
قالب وبلاگ
از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد، نه آنچه را که آرزو داری، زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار! 

هیچ وقت از مشکلات زندگی ناراحت نشو، کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگر می دهد. 

خداوند اگر آرزویی در تو قرار داده، بدان توانایی آن را در تو دیده است! 

باران رحمت خدا همیشه می بارد، تقصیر ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم! 

دوست داشتن یک نوع باوره، خوش به حال آن باوری که صادقانه باشد. 

دوری فقط تعبیریست که فاصله ها از ما دارند، اما بی خبرند از نزدیکی دلهایمان! 

زندگی حکمت اوست، زندگی دفتری از حادثه هاست، چند برگی را تو برگ می زنی و مابقی را قسمت!

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:55 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]
نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان می‌دهم که مشکلات من در این زمینه عظیم‌تر است .آلبرت انیشتن

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:55 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]
فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:53 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]

قلب من دوباره تند تند می زند

مثل اینکه باز هم خدا

روی قالی دلم، قدم گذاشته

در میان رشته های نازک دلم

نقش یک درخت و یک پرنده کاشته

قلب من چقدر قیمتی است

چون که قالی ظریف و دست باف اوست

این پرنده ای که لای تاروپود آن نشسته است

هدهد است

می پرد به سوی قله های قاف دوست...

 

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:50 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]

پرسند دنیا خواهی یا دوست ؟

گویم ای بی خبران : دوست  همه دنیای من است ...

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:50 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]

از بین کسانی که برای دعای باران به کوه می روند ،

تنها آنانی که با خود چتر می برند،

به دعایشان و خدایشان ایمان دارند.

 

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:49 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]

خدا در مکان های دور از انتظار

به دست افرادی دور از انتظار

و در مواقعی تصور ناپذیر

معجزات خود را به انجام می رساند.

برای آن مهربانِ توانا ، غیرممکن وجود ندارد ...

همیشه ، همیشه و همیشه امیدی هست ...


[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:48 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]
این روزها منم و منم و من ...

                                و خدا  ...

و شادم به وسعت دنیا....

 شکر...

  شکر...

    شکر...

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:47 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]

حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام :

در عجبم از مردمی که:

به دنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند،

و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:47 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]

نیمی از جهان، افرادی هستند که چیزی برای گفتن دارند
و نمی توانند بگویند؛

و نیم دیگر افرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند،

ولی همیشه حرف میزنند.

- رابرت فراست

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:46 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند، بواسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند ...

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:46 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]
بزرگترین اشتباه ما در این است که پیوسته از اشتباه کردن واهمه داشته باشیم.

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:46 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]
سلام

سلااااااااااام سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

بازم سلام سلام اندازه تموم این مدت که نبودم سلام گلای  خوشگلونازم دوستون دارم زیادتااااا

اومدم که دوباره شروکنم....ازاوله اول

ولی دلم میخوادمث قبلا تنهام نذارین.

حالا زودی باشین بیاین ک خیلی دلم براتون تنگولیده

[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 8:29 قبل از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]

ای کاش یکی حالمومیفهمید

کاشکی یکی درکم میکرد

دلم خیلی پره خیلی....

[ جمعه ششم آبان 1390 ] [ 3:21 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]
مگه چندبار به دنيا مي آيم؟
 مگه چندبار از دنيا مي ريم؟
 گه در كل چقدر زمان داريم؟
 گه در كل چقدر واسه صحبت كردن داريم؟
 مگه در كل چند تا دوست داريم؟
 مگه چقدر اونا رو دوست داريم؟ مگه سهم ما از اين دنيا چقدر؟ 
مگه ما كي هستيم؟
 ي گن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن آدم كم مي شه!!!
تو اين 21 گرم چيه مگه؟ چي از ما كم مي شه؟ اين 21 گرم چقدر ارزش داره؟ ۲۱ گرم وزن يه سكه 5 سنتيه!!! يه تيكه شكلات!!! تو اين 21 گرم چيا هست كه زندگيه آدما بهش وابستست؟!!! با اين اوصاف چرا بايد لباس يه گوسفند رو بپوشيم و از پشت به هم خنجر بزنيم؟ فقط به خاطر راحت طلبي؟ به خاطر داشتن يه زندگيه مرفه؟!!
[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 2:14 قبل از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]

خدایا ...
چشمانم را می گشایم، دیواری است به بلندای نا امیدی ...
در خود می پیچم و بغض می کنم .
چون درختی شده ام که تبر بر شاخسارش فرو می آورند و نفس در ریشه هایش تنگ می شود ...
خدایا در این دیوار پی روزنم که خویش را از این همه منجلاب فسادی بیرون کشم ...
خدایا دستتت را بر شانه های خسته ام قرار بده ...
ای خدای بزرگ 
تویی که به کوه فرمان ایستادن داده ای و به رود فرمان رفتن ...
به پرندگان فرمان پرواز و به ستارگان فرمان درخشیدن داده ای .
به من نیز بیاموز ایستادن و رهایی را ...
پرواز و روشنایی را ...
تا شاخسار شکسته ام را جوانه های امید بشکفد ...
ای خدای بزرگ ...
ای خدای متعال ...
و ای خدای منّان می خواهم یاد بزرگت در تار و پود جانم رسوخ کند ...
آنچنان که باران به درختان می بخشد تا شاخه های بلند به آسمان برسد ...
من درمانده تشنۀ محبّت توام ...
صدایم کن تا حجم این همه فریاد از خاطرم پاک شود ...
تا جز صدای پاک قدسی تو چیزی نشنوم ...
خدایا ...
ای خدای بزرگ و مهربان ...
نگاهم کن تا فراموش کنم این نگاههای بی خورشید و آشفته را ...
و جز چشمان مهربان تو هیچ نبینم ...
می خواهم خالی شوم از هر چه غیر توست ...
از این زمین پر هیاهو که درشب و روزش مردم روح و تن می سپارند ...
خدایا دلم تنگ آرامشی ژرف است، تو را می خوانم ...
دستم را بگیر و خاطر ابریم را به خورشید بسپار ...
و لحظه ای این جان بی قرار را به خویش نگذار ... یا ارحم راحمین ...

  


تولدم مبارک.خداجون ممنونم

[ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ] [ 11:37 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]

 

برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬

 

دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است

 

و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم !

 

شاید این هم خاصیت ِ داشتن این صفحه ی مجازی است ؛

 

میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود

 

فکرهایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم

 

احساس می کردم بیش از این رخصت پیش رفتن ندارم

 

چیزهایی مثل ِِ

 

آینده

 

رفتن

 

ماندن

 

حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن

[ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 2:22 قبل از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم

امروز هم گذشت

با مرور خاطرات دیروز

با غم نبودنت..و سکوتی سنگین

فقط میروم ..فقط میدوم

یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما

گرمی مهر تو را میخواهند

غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند

میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی

صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی

فقط صدایی مبهم

قول داده بودی برایم سیب بیاوری

سیب سرخ خورشید

سیب سرخ امید

یادت هست؟؟؟

و رفتی و خورشید را هم بردی

و من در این کوچه های تنگ و تاریک

سرگردانم و منتظر

برگی از زندگی ام را ورق میزنم

امروز به پایان دفترم نزدیکم

[ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 1:59 قبل از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]
آره دیگه داره انتظارتموم میشه خیلی نمونده 


داره اون روزی که کلی انتظارشوکشیدم میرسه


ولی نمیدونم چی شده دلم تنگ لحظه های گذشتس.

[ چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 ] [ 7:4 بعد از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]

علیرضاجون اینوفرستاده:

چمدان در راه است

کوچه ها منتظرند

سفری باید کرد، به ته واژه ی عشق

به گذرگاه سلوک نگاه باران

لحظه ها در گذرند، ابرها میشمرند ثانیه ها را

وقت تنگ است و زمان مشغله دار

من که رفتم !

تو بگو با مهتاب ...

پشت سر آب نریزد که من

قصد برگشت ندارم به زمین!

 اینم ثمین جون گفته:
دل تو اولین روز بهار....دل من اخرین جمعه ی سال ....وچه دورند و چه نزدیک به هم....
[ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 ] [ 0:51 قبل از ظهر ] [ کفترکوچولوی عاشقی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مردم ما ، زندگانی را
از صدای باد می گیرند
مهربانی و محبت را
از پرستویاد می گیرند
مردم ما ، با صدای آب
غصه را از قلب می شویند
چشمه را وقتی که می بینند
یک سلام گرم می گویند
مردم ما ، شاپرک ها را
مثل گل ها دوست می دارند
روی سنگ کوه ها هم حتی
دانه های عشق می کارند
مردم ما ، دوستی ها را
مثل بوی یاس می دانند
با گروه کبک ها در کوه
هم صدا ، آوازمی خوانند
مردم ما ، مهربان هستند
در ده ما زندگی زیباست
مثل شبنم روی یک گلبرگ
آسمان در چشمشان پیداست


gole_love28

آخرين مطالب
چت باکس